سيد محمد جزائري

172

نابغه فقه وحديث ، سيد نعمت الله جزائري

حاضر نشد كه به ما درس گويد و گفت خدا لعنت كند پدر و مادر مرا اگر ديگر به شما درس دهم ، چرا ديروز به درس نيامديد سزاوار بود كه به درس بيائيد و بعد از آن به سوگوارى مشغول شويد ، پدر شما هم خبر فوتش خواهد رسيد ، پس بايد از درس دست برداريد ، پس ما سوگند ياد كرديم كه درس را قطع نكنيم اگر چه مصيبتهاى بسيار بر ما وارد شود ، پس قبول كرد و شرح عميدى را در اصول نزد او خوانديم اتفاقاً مسأله‌اى پيش آمد كه خالى از اشكال نبود ، پس گفت كه امشب اين مطلب را مطالعه كنيد ، هر كس بامداد فردا آمد و حل اين مطلب نمود ، بر پشت ديگران سوار شود و از اين مكان تا آن مكان سواره برود ، چون بامداد نزد او رفتيم و رفقا هر يك آن مسأله را تقريرى كردند پس به من گفت كه تكلم كن ، پس آنچه را به ذهنم رسيده بود بيان داشتم ، استاد گفت همين درست است و آنچه اين جماعت گفتند غلط است پس به من گفت كه آنچه در اين مسأله به خاطرت آمده ، املاء كن تا من بنويسم ، پس من املاء كردم و او مى نوشت ، پس گفت بر پشت يك يك سوار شو تا به آن مكان ، پس يك يك مرا بر دوش گرفتند و تا آن مكان بردند و اين قسم حالت او بود ، پس آن روز مرا به خانه برد و گفت كه اين دختر من است مى خواهم كه او را به تو تزويج كنم ، من گفتم اگر خدا بخواهد پس از آنكه عالم شدم و از تحصيل فراغت يافتم حاضرم ، پس سرنوشت او را به حيدر آباد كشانيد و مرجع آنجا گرديد » . در زهر الربيع هم نام او را برده است . صاحب سلافة العصر ضمن ترجمه سيد احمد بن عبد الصمد بحرانى ، او را